چهارشنبه، فروردین ۲۳

تنها منم

تو باد را در آغوش می گیری 
و من 
ندانسته 
خاطرت را به باد می سپرم 
تنها منم

۱ نظر:

ناشناس گفت...

بادها
از سرزمین سرد فراموشی ها می آیند
بادها
قاصدان یادهای قرین قرن های مردم آنسوتر است
در اغوش نگیر
رو به باد به ایست
دست ها را پرواز بده
موها را برقصان
رفته ها رفتنی هستند

بیا تقسیم کنیم : من عاشقت می شوم ، تو جای من زندگی کن !

میم می گفت مشکل مادر ، مشکل خیلی از زن هاست، زن هایی که تمام زندگی شان زیر بلیط همسر خود بوده اند و هیچ وقت تجربه زندگی مستقل را نداشته ...