دل زبان نفهم

دلم حرف زدن با تو را می خواست 
بی پرده ... بی نقاب
بی حرف ... بی حنجره 
متعجب نگاه کنی که 
مگر می شود بی حرف حرف زد 
خیره شوم
که بگذریم
دل است دیگر 
حالی اش نیست ...
همان سکوت را عشق است 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

تو کجایی در این روز شهریوری

لطفا با یخ شکن وارد شوید

زندگی در حباب