سه‌شنبه، خرداد ۳۰

روایت 4

غروب به خانه بازگشت 
کبوتری بی قرار 
تن به دیوار اتاق می زد 
شیشه های روی زمین را ندید 
دوید 
پرنده ترسیده بود 
او بیشتر 
رهایی پرنده رهایش ساخت 
رد خون روی زمین بود 
بغضش شکست 
آن شب 
زود خوابید 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر