هستم

از پنجره ی قطار به رودخانه خیره بود 
صدای ویولون پسرک از دنیا جدایش ساخت 
صداها را می شنید و گوش نمی کرد 
ترس از مرگ شوخی نبود 
نوای ویولون که دور شد 
با تلنگر او 
به زندگی فکر کرد 
بغضش را قورت داد 
حواست هست؟
لبخند زد 
رسیدیم؟


آفرودیته

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

تو کجایی در این روز شهریوری

لطفا با یخ شکن وارد شوید

زندگی در حباب