زنانگی ها

جارو را روشن می کنم 
محو گلهای قالی 
یک به یک مرور می کنم چشمانت را 
هوووم 
غذا چه باشد 
من چه بپوشم؟
روی میز خاک نشیند 
چای باید تازه دم 
نه هندوانه بهتر است 
یک ساعت می گذرد و جارو خاموش می شود 
داغ کرد 
بی خیال می نشینم به فکر 
یادم باشد موهایم را ...
لب ها ...
جارو با فریاد روشن می شود
باز غذایم سوخت ...

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

تو کجایی در این روز شهریوری

لطفا با یخ شکن وارد شوید

زندگی در حباب