آنی که نیست

پيچيدگي ساده اي است كه تا زمانش نرسد نخواهي فهميد 
 اينكه واقعيتت مجاز باشد و مجازت آميخته با واقعيت 
بالاخره خواهي فهميد كه دلتنگي نه به فرنگ نه به وطن كه به خودت بايد درمان شود 
اينكه حال هيچ گاه در دستان تو نبوده و نيست 
اينكه گذشته ات گذشته و آينده ات هم موهوم است 
كه تا خود واقعي ات را نيابي هيچ زمان و مكاني در اختيار تو نيست 
و نيستي 
غم انگيز و غرور آفرين است كه بفهمي اين دلتنگي لعنتي نشانه است 
كه تو بالاخره مي داني كه هيچ چيز نمي داني 
تو هيچي 
و كاش هيچ شوي 
ني شوي 
كامل شوي 
دور بايد بود تا فهميد كه دلبستگي هم مي تواند عادت باشد 
و مي توان در عين دوري نزديك بود و دلتنگ دوست نديده شد
بايد بروي تا بفهمي 
كه تا نروي نخواهي فهميد 
كه هيچ كس نيست 
جز
آنی که نیست ...

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

تو کجایی در این روز شهریوری

لطفا با یخ شکن وارد شوید

زندگی در حباب