جمعه، آذر ۱۷

باز هم همه چیز مرتب است

من خیلی خوبم 
اصلا هوا ابری نیست 
زمین یخ نزده است 
و من یادم نمی آید 
که پنج سال پیش 
همین ساعت 
آخرین پیام را از تو دریافت کردم 
من خیلی خوبم 
مثل همان روزها می خندم 
امروز را یادم نیست که بعد از کلاس ساعت 5 چطور تا آن سر شهر رسیدم 
ضربان قلبش وقتی به دروغ گفت همه چیز مرتب است و تو خوبی در گوشم نیست 
هیچ زخمی هم از زمین خوردن هام پس از دیدن پارچه های سیاه نیست 
کسانی که دستم را گرفتند و هاج و واج نگاهم کردند را هم یادم نیست 
من خیلی خوبم 

فقط نمی دانم اگر با تاکسی می رفتم به تو می رسیدم ؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر