شبهای بیمارستان روشن است

دستنوشته ی مردی را که برف 
 پوشانده بود 
نوزاد گرسنه
چشم به پنجره سیراب می کرد
زن 
نای جانش رفته بود 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

تو کجایی در این روز شهریوری

لطفا با یخ شکن وارد شوید

زندگی در حباب