سه‌شنبه، خرداد ۳۰

بی نگاه

چشمانش
به تعجب گرد شده بود
زن 
در دستشویی 
بالا می آورد 
نه غذای نیم خورده اش را 
که زندگی را 
که سکوت را 
که تمام حرف های فرو خورده را ...

نزدیک تر آمد 
کنارش زد 
اشک را پاک کرد 
و 
صورتش را شست 

خب ... چه می گفتی؟

هیچ نظری موجود نیست:

این مخلوقات ساده ی بامزه ؟!

می گم دندونم درد می کنه ، مثل اسب آبی ریسه میره : تو که دندون نداری ، بقیه هم پشت سرش هی حرفای بی مزه می زنن و می خندن از خندشون خندم می گ...