سه‌شنبه، تیر ۲۰

بازمانده

سال ها از جنگ گذشته بود
آفتاب ِ مسقتیم ظهر
مرد تنها 
بی قید 
رج می زد کوچه کوچه ی شهر را
زمزمه ی سرود قدیمی
و اشکی که پنهانی پاک می شد
شب تاریک ...

هیچ نظری موجود نیست:

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم... سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت.

چند روزی بود دنبال یک وقت مناسب می گشتم تا مثل قدیم راحت بنویسم و آرام بگیرم ولی دریغ ...  می خواستم مفصل برایت تعریف کنم ، از تو تشکر ک...