همسایگی

بساطم را همین جا پهن می کنم 
می گویم 
خدا را چه دیدی 
شاید یک روز 
اتفاقی از این جا رد شد
نگاهش به شمعدانی ها افتاد 
و درب خانه ی قدیمی را گشود 
آنگاه 
آرام
می روم ...

رسمش همین است ... نه؟


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

تو کجایی در این روز شهریوری

لطفا با یخ شکن وارد شوید

زندگی در حباب