پنجشنبه، مرداد ۲۶

بی خبر رفتی

گلدان هایش را به امانت سپرد 
و رفت 
.
.
تو که زبان شمعدانی ها را می دانستی 
عطرشان را به که سپردی ؟
تو که بی خبر رفتی 
هنوز هم مرا یادت هست؟

۱ نظر:

ناشناس گفت...

یادها
بادها
و خاطراتی که عطر شمع دانی های شمالی ترین لحظه های این جنوبی ترین مرد را به دستان تو سپرد



مرد

بیا تقسیم کنیم : من عاشقت می شوم ، تو جای من زندگی کن !

میم می گفت مشکل مادر ، مشکل خیلی از زن هاست، زن هایی که تمام زندگی شان زیر بلیط همسر خود بوده اند و هیچ وقت تجربه زندگی مستقل را نداشته ...