مارینا تسویتایوا

آب رنگ

تاریک شدند قاب های پنجره 
نسیم ِ دره از نفس افتاد 
شب روشن ؛ 
از بالای کاج 
اولین پرتوی بلند خود را ماه 
 پرت می کند به زمین

فرشته نگاه مقدسش را پایین انداخت 
مردم از سایه هایی که لحظه ای ظاهر شدند
شادمانند
و
چشمان ِ طلایی دخترک آرام که خود را به پنجره چسبانده  


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

تو کجایی در این روز شهریوری

لطفا با یخ شکن وارد شوید

زندگی در حباب