سه‌شنبه، تیر ۲۷

باید رفت و برنگشت

چند سایت را دقیق می گردیم با قیمت خانه ی خودمان می توانیم در محله ای دورتر خانه ای بزرگتر بگیریم ... خانه های خوبی هم هست اما نمی دانم هرچه می کنم نمی شود از خانه ام دل بکنم ... یک جای کار که نمی دانم کجاست می لنگد ... بالاخره بهانه ای پیدا می کنم که ببین منظره اش بد است... وسایلش کلاسیک است و هزار و یک اما و اگر بیخود ... قبلتر ها انگار بلندپرواز تر بودم و این روزها به قفس کوچک خودم عادت می کنم و از پرواز می ترسم ... البته می دانم که بعد از رفتن به جای جدید سریع خودم را با شرایط وفق خواهم داد و بعد از مدت کوتاهی از جای دوم کنده نمی شوم ... 
می گوید برای مدتی محض تنوع می رویم اگر دوست نداشتی برمی گردیم ...ولی من وقتی از جایی دل بکنم دیگر نمی توانم برگردم باید جای بهتری باشد که بروم که نمانم 
من آدم برگشتن بعد از دل کندن نیستم ... اما همه این را نمی فهمند ... باید زمان بگذرد باید آرام آرام از اینجا جدا شوم ... باید جای بهتری پیدا کنم ...

هیچ نظری موجود نیست:

سی و دو سالگی

سی و دو سالگی رنگ پاییز است، پر از زرد و سبز و نارنجی و زرشکی . پر از آرزوهای دست یافتنی و خالی از حسرت نداشتن ها، سی و دو سالگی سرشار از ...