پنجشنبه، آبان ۱۸

پایان شعر

دست خودم نبود 
دست شعر تو هم که دستم را بسته بود 
و دهانم را باز   آ
بازآ که ورد زبانم بود 
و تسلیم 
که حرف به حرف پرچم سلامت بود 
دست خودم نبود 
شعر دیگر جلد بام سینه ام نبود
و خزان 
برگ به برگ 
حرف به حرف نگاهم را زرد که نه بی رنگ کرده بود
درد نبود 
و شعر، بی واژه معطل مانده بود 
دست خودم نبود
شعر خود صدا بود 
درد نبود 
و این ، پایان ِ شعر بود !

هیچ نظری موجود نیست:

سی و دو سالگی

سی و دو سالگی رنگ پاییز است، پر از زرد و سبز و نارنجی و زرشکی . پر از آرزوهای دست یافتنی و خالی از حسرت نداشتن ها، سی و دو سالگی سرشار از ...