سه‌شنبه، دی ۱۹

شبهای بیمارستان روشن است

دستنوشته ی مردی را که برف 
 پوشانده بود 
نوزاد گرسنه
چشم به پنجره سیراب می کرد
زن 
نای جانش رفته بود 

هیچ نظری موجود نیست:

پاییز بود، پا لیز بود ...

می خواستم بنویسم حالم خیلی خوب است ، از آن خوب هایی که منتظرم هر لحظه خبر خوشی برسد و خوب تر شوم . ته دلم جای یک شادی بزرگتر ضعف می رفت ، ...